الشيخ علي اكبر النهاوندي

113

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

زنده بوده‌اند . ما از جمله به نقل دو حكايت از آن‌ها اكتفا مىنماييم . حكايت اوّل ؛ شعرانى در يواقيت و الجواهر « 1 » از كتاب سراج العقول شيخ ابو طاهر قزوينى نقل نموده كه شيخ مزبور در آن كتاب گفته : به تحقيق كه ما مردى را مشاهده نموديم كه اسم او خليفة الخرّاط و مسكنش در بلدهء ابهر بود - كه از بلاد مشرق است - او در مدّت بيست و سه سال ، ابدا طعامى نخورد ، حال آن‌كه شب و روز ، بدون سستى و ضعف ، به عبادت پروردگار مشغول بود . حكايت دوّم ؛ فيروزآبادى در قاموس « 2 » ، در باب عين گفته : عبّود ؛ - مثل تنّور - ، مردى بسيار خواب است كه هفت سال به جاى هيزم‌كشى خود ، در خواب بود و در معضل كه اسم كتابى است ، نوشته : اوّلين كسى كه داخل بهشت مىشود ، عبد اسودى است كه او را عبّود مىگويند ؛ به سبب اين‌كه خداوند عزّ و جلّ ، پيغمبرى را به سوى اهل قريه‌اى فرستاد ، پس ، احدى مگر اين سياه به او ايمان نياورد ، تا اين‌كه قوم آن پيغمبر ، برايش چاهى كندند ، او را در چاه گذاشتند و روى آن‌را با سنگى گرفتند . اين سياه بيرون مىرفت و هيزم مىكشيد ، هيزم را مىفروخت و با آن طعام و شرابى مىخريد ، آن‌گاه نزد چاه مىآمد و خداوند او را در برداشتن آن سنگ اعانت مىكرد . سپس آن‌را برمىداشت و طعام و شراب را براى پيغمبر سرازير مىكرد . روزى سياه ، هيزم كنده و نشست كه استراحت نمايد ، به طرف چپ خود افتاد و هفت سال خوابيد . آن‌گاه بيدار شد و جز آن‌كه ساعتى از روز خوابيده ، اعتقاد نداشت . هيزم خود را برداشت ، به قريه آورد و فروخت . آن‌گاه نزد چاه رفت ولى پيغمبر را در آن‌جا نديد . آن قوم پشيمان شده و پيغمبر را بيرون آورده بودند . پس از آن پيغمبر از حال سياه سؤال مىكرد ، مىگفتند : ما نمىدانيم كجاست ؟ بنابراين براى كسى كه مىخوابد ، به او مثل مىزنند .

--> ( 1 ) . اليواقيت و الجواهر فى بيان عقائد الاكابر ، ص 568 . ( 2 ) . القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 311 .